بستن گربه در تَه باغ!
در معبـــــــدی، گربه ایی وجود داشـــت که هنــــــگام مـراقبه ی راهـــب ها مزاحـم
تــمرکز آنها می شد. بنابراین استاد بزرگ دستــور داد، هر وقـــــــــــت زمان مراقبـه
می رسد یک نفر گربه را گرفته و ته باغ ببـــرد و به درخــــتی ببندد. این روال ادامــه
پـیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهــــــب شد. سالها بعد اسـتاد بزرگ مُـرد. گربـــه
هم مُرد. راهبان آن معبد گربه ایی خــــــریدند و به معـبد آوردند تا هنگام مراقبـه به
درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند.
سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ایی نوشت درباره ی اهــمیت بستن گربه!
